کوشش 99 متری
به نام خدا
آمده بود كه نتيجهي آزمون فرزندش را ببيند؛ مردود!
مسئول جايگاه گفت: «متأسفم؛ بگوييد يك بار ديگر شركت كند؛ بگوييد بيشتر مايه بگذارد».
مادر، اما، مدعي بود كه فرزندش نهايت تلاشش را كردهاست.
مسئول جايگاه گفت: «از قول من سلامش برسانيد و بگوييد گاهي تلاش نود و نه متري مساوي تلاش نكردن است».
مادر من و مني كرد و نوميد بازگشت؛ از همان راهي كه آمدهبود.
نوبت به من كه رسيد، پرسيدم: «از كي تا حالا واحد تلاش متر شده است»؟
شوخطبعانه گفت: «تلاش را با ليتر و كيلو هم ميشود اندازه گرفت؛ كاري ندارد».
كنجكاو شدم و پرسيدم: «ليتر؟ كيلو؟ چهطور ممكن است»؟
گفت: «ساده است؛ مگر شما هر روز با برگههاي امتحاني دانشآموزانتان همين كار را نميكنيد؟ هجده يعني چه»؟
گفتم: «راست ميگوييد؛ تا حالا از اين زاويه به موضوع نگاه نكردهبودم؛ راستي هم، نمرهي پاي برگهي امتحاني از كدام شاخص و مميز شناخته و پذيرفته نشئت ميگيرد»؟
گفت: «معلوم است؛ فقط يك قرارداد است؛ نه بيشتر».
گفتم: «اين موضوع را فهميدم؛ حالا چرا نودونه»؟
گفت: «اين هم به واقعيتهاي موجود وابسته است؛ بهويژه آن جا كه اعرافي در كار نيست؛ يا همه بهشت است يا همه دوزخ؛ بينابيني وجود ندارد؛ البته گاهي بهاندازهي تلاش- هرچه باشد، گو باش- مزد ميگيريم؛ ولي گاهي يا همه مرگ است يا زندگي؛ يا فنا يا بقا؛ يا قبول يا مردود؛ هيچ بينابين و تجديدي دركار نيست؛ فرصت جبران هم نه؛ اندازه را، معيار را بگير هشت يا هشتاد يا هشتصد؛ در اصل قضيه تفاوتي نيست؛ اما اين كه من ميگويم، به حرمت كلام مولوي است و مثنوي شريفش آن جا كه گفت:
چون رسن يك گز ز صد گز كم بود آب اندر دلو از چه كي رود»
راستي مولوي تا كجاي «انديشه»ي آدميزاده نرفتهاست؟
آمده بود كه نتيجهي آزمون فرزندش را ببيند؛ مردود!
مسئول جايگاه گفت: «متأسفم؛ بگوييد يك بار ديگر شركت كند؛ بگوييد بيشتر مايه بگذارد».
مادر، اما، مدعي بود كه فرزندش نهايت تلاشش را كردهاست.
مسئول جايگاه گفت: «از قول من سلامش برسانيد و بگوييد گاهي تلاش نود و نه متري مساوي تلاش نكردن است».
مادر من و مني كرد و نوميد بازگشت؛ از همان راهي كه آمدهبود.
نوبت به من كه رسيد، پرسيدم: «از كي تا حالا واحد تلاش متر شده است»؟
شوخطبعانه گفت: «تلاش را با ليتر و كيلو هم ميشود اندازه گرفت؛ كاري ندارد».
كنجكاو شدم و پرسيدم: «ليتر؟ كيلو؟ چهطور ممكن است»؟
گفت: «ساده است؛ مگر شما هر روز با برگههاي امتحاني دانشآموزانتان همين كار را نميكنيد؟ هجده يعني چه»؟
گفتم: «راست ميگوييد؛ تا حالا از اين زاويه به موضوع نگاه نكردهبودم؛ راستي هم، نمرهي پاي برگهي امتحاني از كدام شاخص و مميز شناخته و پذيرفته نشئت ميگيرد»؟
گفت: «معلوم است؛ فقط يك قرارداد است؛ نه بيشتر».
گفتم: «اين موضوع را فهميدم؛ حالا چرا نودونه»؟
گفت: «اين هم به واقعيتهاي موجود وابسته است؛ بهويژه آن جا كه اعرافي در كار نيست؛ يا همه بهشت است يا همه دوزخ؛ بينابيني وجود ندارد؛ البته گاهي بهاندازهي تلاش- هرچه باشد، گو باش- مزد ميگيريم؛ ولي گاهي يا همه مرگ است يا زندگي؛ يا فنا يا بقا؛ يا قبول يا مردود؛ هيچ بينابين و تجديدي دركار نيست؛ فرصت جبران هم نه؛ اندازه را، معيار را بگير هشت يا هشتاد يا هشتصد؛ در اصل قضيه تفاوتي نيست؛ اما اين كه من ميگويم، به حرمت كلام مولوي است و مثنوي شريفش آن جا كه گفت:
چون رسن يك گز ز صد گز كم بود آب اندر دلو از چه كي رود»
راستي مولوي تا كجاي «انديشه»ي آدميزاده نرفتهاست؟

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی